یک خروار ظرف/ خاطره
خاطره ای کوتاه از شهید حجت الاسلام والمسلمین میثمی
تهران - حیات تازه
آزاد شده بود، خانمان از جمعیت خالی نمی شد. دسته دسته میومدن دیدنش، یک خروار ظرف
هم که برای پذیرایی بود جمع شده بود تو آشپزخونه. صبح زود که بلند شدم دیدم یک دونه
ظرف هم نمونده. نصفه شب بلند شده بود تنهایی بدون اینکه کسی بیدار بشه همه رو شسته
بود...